خرید بک لینک
هرجا بارون زد یادت افتادمکل شهر دنبالت از پا افتادمبی حتی یه نشونی کوچه ای خیابونیحال این حسو که نمیدونیدلتنگ یار بودن چیز خوبی نیستغصه واسه دل چیز خوبی نیستولی به جون میخرم تا لحظه آخرمتا همیشه تو دلم میمونی + نوشته شده در دوشنبه هفدهم خرداد ۱۴۰۰ ساعت 13:34 توسط سپیده  | 

برچسب: نویسنده: آریا امینی تاريخ: جمعه 24 تير 1401 ساعت: 19:51

هربار که بهش نزدیک تر میشدم نمیدونستم دارم تیشه به ریشه خودم میزنمهربار که باهاش خوشحال بودمنمیدونستم قراره تاوانش رو با غمگین بودن پس بدمهربار که احساس میکردم خوشبخت ترین آدم روی زمینمنمیدونستم قراره چقدر بیچاره بشم....من هیچوقت هیچی نمیدونستمفقط راه قلبمو پیش گرفتم و اون شکستبعد از اون همه قلبمو شکستناحساس میکردم کل جهان هستی با من بد شدنحتی پدر و مادرم...حتی خواهر و برادرم...الان دیگه یجورایی به شکستن عادت کردم به اینکه هربار  از درون فرو بریزم  و با یه لبخند دوباره از نو بسازم عادت کردممگه آدمیزاد همین نیست؟همین موجودِ منفورِ عادت کن!#story# + نوشته شده در یکشنبه سیزدهم تیر ۱۴۰۰ ساعت 14:54 توسط سپیده  | 

برچسب: نویسنده: آریا امینی تاريخ: جمعه 24 تير 1401 ساعت: 19:51

رو به تو سجده میکنم،دری به کعبه باز نیستبس که طواف کردمت مرا به حج نیاز نیستبه هر طرف نظر کنم،نماز من نماز نیست....مرا به بند میکشی از این رها ترم کنیزخم نمی زنی به من که مبتلا ترم کنیاز همه توبه میکنم،بلکه تو باورم کنیmohammadm#سلاماحساس میکنم خیلی وقته سری به وبلاگم نزدم و بوی گردو غبار همه جارو گرفته!قرارمون این نبود!میدونمشهریور 97!روزی که این وبلاگو باز کردم میخواستم هر روز بیام و خاطراتمو بنویسم،درواقع حکم دفتر خاطراتمو داشت براماما حقیقت اینه ادم نمیتونه تمام خاطراتشو ثبت کنه یه سری خاطرات هست که تمام تلاششو میکنه فراموششون کنه،پاک کنهانگار که نبودنوقتایی که از درون فرو میریختم ،اینجا برام حکم سنگ صبور رو داشتنوشتن ادم رو خالی میکنه!برای من که اینطور بود...و شاید هست هنوز.عنوان این متن رو گذاشتم نقطه ی عطف چون واقعا نقطه ی عطف زندگیمه:)کسی که اومد تو زندگیم و با اومدنش بین اینده و گذشتم یه ((و))گذاشت!14 شهریور 1400!! روز عقدم...الان که دارم مینویسم ،با خودم فکر میکنم چقدر دنیام قبل اون تاریک بوددوسش دارم دوسم دارهباورش دارم باورم دارهبهم ارامش میده..منم سعی میکنم ارامشش باشمچون لایقه،چون بهترینهچون اگه نمیومد از این دنیا بیزار میشدمچون هفت سال مردونه موند پام ثابت کرد چون مثل خیلیا توی این زمونه لب و دهن نبودوقتایی که من داشتم برای هیچ و پوچ میدوییدم اون برای من تلاش کرداز دور که بهش نگاه میکنم،ادم قابل ستایشیهادمیه که پای خواستش میمونه تا به دستش بیارهادمیه پا پس نمیکشهادمیه که لایق دوست داشته شدنهمیدونین،توی زندگی ارامش داشتن خیلی مهمهفقط دوست داشتن کافی نیست،نگید کافیه،یه زمانی منم میگفتم اما هرچی بزرگ تر میشی میبینی زندگی این نیستثابت کردن احس

برچسب: نویسنده: آریا امینی تاريخ: جمعه 24 تير 1401 ساعت: 19:51

صفحه بندی